چون پادشاه این دلی جانا ستمکاری بکن
بعد از هزاران نیش و زخم خواهی پرستاری بکن
پیغام دلتنگی و غم بر چهره حک با اشک و نم
زرداست باز آی ای صنم قصد وفاداری بکن
برطعنه های بیشمار صبری کنم ایوب وار
سیلاب بارم چون بهار با کشتی ات یاری بکن
بیراهه شد فانوس راه شک شد منیر دیده ها
ای ماه خوش سیما در آ هنگام بیداری بکن
جولان ساحرها ببین فرعون و مکر آهنین
اَلقِ عصاکَ فخر دین هنگام عیاری بکن
برچسب: نویسنده: کارن رحمانی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 16:20